clear
جدیدترین اخبار
library_books
event
سه شنبه, 05 ارديبهشت 1396

حکایت داوود و جالوت!

در حدود ۳ هزار سال پیش، زمانی که پادشاهی اسرائیل تازه برپاشده بود، منطقه‌ای بود به نام "شفله"، که علاوه بر زیبایی بی‌مانندش ارزش استراتژیک نیز داشت. شفله راهی بود که دشمن می‌توانست از طریق آن به کوه‌ها هجوم برده و شهرهای بالای آن را فتح نماید؛ زیرا بین رشته‌کوه باستانی فلسطین و دشت ساحلی مدیترانه قرارگرفته بود. داستان داوود و جالوت نیز در اینجا شکل می‌پذیرد. در ادامه با ما همراه باشید...

 در خلال همان سال‌ها، فلسطینیان که با اسرائیلیان دشمنی دیرینه‌ای داشتند برآن شدند تا از این طریق بر آن‌ها هجوم آورده، و پادشاهی‌شان را فروپاشند. "شائول" حاکم اسرائیل (که به او طالوت نیز گفته می‌شود) به نیت آن‌ها پی برد و سپاهش را رهسپار زیباترین دره شفله به نام "ایلاه" کرد.

در آنجا دو لشگر برای هفته‌ها روبروی هم قرار می‌گیرند؛ اما هیچ‌کدام حاضر به آغاز حمله نمی‌شوند؛ زیرا باید از کوه سرازیر شده و از سمت دیگرش بالا روند که در آن صورت در تیررس کامل دشمن قرار خواهند گرفت.

سرانجام درحالی‌که هر دو دسته از این‌همه صبر بی‌حاصل خسته شده و آذوقه‌شان رو به اتمام می‌گذارد، فلسطینیان چاره‌ای اندیشیده و بر اساس آن قوی‌ترین جنگجوی خود را برای فیصله جنگ به پایین دره می‌فرستند تا با نماینده لشگر اسرائیل پیکار نموده و بدین ترتیب پیروزی هرکدام به‌مثابه پیروزی کل لشگرش قلمداد گردد.

جالوت (که در عهد عتیق گُلایت نامیده شده)، جنگجویی با قد نزدیک به ۳ متر، بسیار غول‌پیکر، قوی، هولناک و مسلح به انواع ادوات جنگی و زره، نماینده فلسطینیان بود. هولناکی او به حدی است که هیچ‌کس از سپاه شائول حاضر به نبرد با او نمی‌گردد؛ زیرا که مرگ خویش راحتمی می‌انگارد.

در اوج ناامیدی شائول شاه، پسری چوپان نزد او رفته و ادعا می‌کند که حاضر به نبرد با جنگجوی فلسطینی است. پادشاه ابتدا نمی‌پذیرد، زیرا فتح او را غیرممکن می‌یابد، اما از طرفی نیز چون کس دیگری حاضر به نبرد نیست، بالاجبار می‌پذیرد. سپس به پسرک زره می‌دهد که به تن کند، اما پسر حاضر نمی‌شود از آن استفاده کند و می‌گوید که این کار حماقت است، زیرا تاکنون زره نپوشیده است. این پسر همان داوود نبی است.

 

 مجسمه داوود اثر برنینی که او را در لحظه پرتاب سنگ نشان میدهد.

 

داوود تنها چند سنگ از زمین برداشته، در کیسه‌اش می‌گذارد و راهی میدان نبرد می‌گردد. زمانی که جنگجوی پیل تن پسر را می‌بیند شروع به تهدید او کرده و می‌گوید: "جلوتر بیا تا گوشت بدنت را خوراک پرندگان آسمان و دیوان زمین‌نمایم!" داوود به او نزدیک‌تر می‌شود و جالوت از طرف او احساس اهانت می‌کند؛ زیرا پسر فقط ابزار چوپانی به همراه دارد. بنابراین به او می‌گوید: " مگر من سگ هستم که با چوبدستی هایت به پیکارم آمده‌ای؟"

داوود صبر نمی‌کند و در همین حین سنگی از کیسه‌اش بیرون کشیده و در فلاخنش می‌گذارد، چند بار می‌چرخاند و پرت می‌نماید. سنگ درست به وسط دو چشم جالوت بر روی پیشانی‌اش خورده و اورا از پای درمی‌آورد. سپس، پسر نزدیکش شده و با شمشیر خودش، سرش را از تنش جدا می‌کند.

 

 

 شیشه نقشینه ای از ادوارد برن جونز

 

چرا چنین شد؟! آیا داستان داوود و جالوت این افسانه است؟

خیر؛ داستان داوود و جالوت افسانه نیست، بلکه در کتب مقدس نیز روایت‌شده است. حال اینکه چگونه داوود با جثه‌ای ضعیف و بدون تجهیزات بر جالوت جنگاور فائق می‌آید، تنها اگر ما دریچه نگاه خویش را کمی تغییر دهیم، بسیار معقول می‌گردد:

داوود ضعیف و ریزاندام به نظر می‌رسد، اما ما از این نکته غافلیم که او استاد جنگ‌افزار کشنده و مهمی به نام فلاخن است. فلاخن به‌هیچ‌عنوان بازیچه نبوده و ابزاری جدی است که داوود کاملاً بر آن تسلط دارد. او وقتی سنگ را پرتاب می‌نماید از محل اصابت آن مطمئن است؛ و با توجه به خاصیت چگالی بالای سنگ‌های آن منطقه و سرعت‌بالای پرتاب داوود، سنگ مانند یک گلوله عمل می‌نماید.

نکته دیگری که دور ازنظر مانده، این‌که جالوت آن‌طور که به نظر می‌آید نیست. درست است که او دارای جثه‌ای غول‌آسا و مجهز به ادوات جنگی و زره است، اما همین موجب کندی وی و سرعت‌پایینش می‌گردد. از سوی دیگر کارشناسان و پزشکان محقق بر این باورند که جالوت دچار نوعی عارضه به نام "آکرومگالی" بوده که براثر آن توموری در غده هیپوفیز رشد می‌کند که موجب بلندی بیش‌ازحد قد فرد و فشار به عصب بینایی او می‌شود.

حال معلوم می‌شود که چرا جالوت از داوود می‌خواهد که نزدیک‌تر برود، زیرا می‌خواهد او را ببیند، و وقتی‌که داوود نزدیکتر می‌شود، جالوت می‌گوید که "چرا با چوب‌دستی‌هایت به سراغم آمده‌ای؟". درواقع او چوب‌دستی داوود را ۲ تا می‌بیند. در عهد عتیق این نکته نیز بیان می‌گردد که جالوت به کمک یک جوان به سمت دره سرازیر می‌گردد؛ که این نیز صحه‌ای بر نقص بینایی او است.

 

 داوود و جالوت اثر کاراواجیو

 

از این حکایت می‌توان این‌گونه برداشت کرد که این توانمندی‌های ما است که سرنوشتمان را رقم می‌زند، و نه باورهایمان؛ بهتر آن است که از روی ظاهر به قضاوت ننشینیم.

منابع: ted.com  و wikipedia

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0 محدودیت حروف
متن شما باید بیشتر از 30 حرف باشد
  • اولین نظر را شما بدهید

 

خبرنامه
با عضویت در خبرنامه (بدان تو) همه چیز را بدان تو!